شوخی خدا با من ...

چه خوب میشد تو همـــــــــــــین روزا

 

خدا می اومد و بوسم میکرد

 

و بعدش میگفت :

 

این چند وقت داشتم باهات شوخی میکردم

 

ببیـــــــــــنم جنبه اش رو داری یا نه !

 


 

/ 9 نظر / 18 بازدید
مریم

زمستون کلاغی غذا برای جوجه هاش پیدا نکرد و هر روز گوشت بدنش رو کند و به جوجه ها داد ، زمستون تموم شد و کلاغ مرد ، جوجه ها گفتن خوب شد مرد خسته شدیم از این غذای تکراری ( این مرام روزگاره) [متفکر]

جواد

قلابت را بدون تعمه بیانداز؛، اینجا پر از ماهیانی است که از زندگی سیر شده اند

آزاده

و فقط يكبار ميتوان عاشق شد... عاشق زن، عاشق مرد، عاشق انديشه، عاشق وطن، عاشق خدا، عاشق عشق... يكبار... فقط يكبار... بار دوم ديگر خبري از جنس اصل نيست ...

سلام [گل] فکر کنم یادم رفت بگم ... لینک شدی با افتخار . شوخی خدا با من جالب بود[تایید][چشمک]

saman

رفته بودم تو بهر پست ( شوخی خدا با من )... یادم رفت اسم خودمو رو کامنت قبلی بزارم

saman

جدیدا خیلی حواس پرت شدم ...[خنثی][عینک]

nooshin

salam ghashang bood vali kash vaghei bood, movafagh bashi